العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
482
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
نمائيد ، اگر اهل مدينه گفتند او عراقى است و نبايد در بقيع دفن شود . شما به آنها بگوئيد اين يكى از مواليان ابو عبد اللَّه است كه در عراق سكونت داشت اگر شما نگذاريد ما او را در بقيع دفن كنيم ما هم نخواهيم گذاشت شما مواليان خود را در آنجا به خاك بسپاريد ، در اثر اين پيام او را در بقيع دفن كردند . امام رضا عليه السّلام به محمد بن حباب كه يكى از دوستان يونس و اهل كوفه بود امر كردند شما بر جنازه او نماز بگذاريد ، راوى گويد : متولى قبرستان از من پرسيد اين قبر كيست كه ابو الحسن على بن موسى به من امر كرده تا چهل روز بر قبر او آب بپاشم . متولى قبرستان بقيع گفت : تابوت رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله در نزد من بود ، هر گاه يكى از بنى هاشم فوت مىكرد تابوت صدا مىكرد ، من شبى صداى تابوت را شنيدم و با خود گفتم كسى از بنى هاشم بيمار نبود چرا تابوت صدا مىكند . من در اين فكر بودم كه چرا تابوت صدا مىكند در حالى كه از بنى هاشم كسى بيمار نيست ، در اين هنگام نزد من آمدند و تابوت را خواستند ، و بعد گفتند : يكى از مواليان ابو عبد اللَّه درگذشته و او ساكن عراق بوده است . 18 - على بن مهزيار گويد : من در سال 226 هنگام مراجعه از كوفه به قرعاء رسيدم ، در آخر شب براى وضوء بيرون شدم و مشغول مسواك گرديدم ، من در اين هنگام از مردم و وسائل خود دور شده بودم و با مردم فاصله داشتم . در اينجا مشاهده كردم در پائين مسواك من آتشى روشن شده و شعله مىكشد ، و نورش مانند نور آفتاب مىدرخشد ، من از اين جريان ترسى به خود راه ندادم و از آن در شگفت مانده بودم ، او را بار ديگر به دهان بردم متوجه شدم گرم نيست . با خود اين آيه شريفه را زمزمه مىكردم كه خداوند از درخت سبز براى شما آتش پديد آورد ، و من در اين باره در فكر فرو رفته بودم ، اين روشنائى مدتى طول كشيد تا آنگاه كه من نزد خانوادهام رسيدم و متوجه شدم از آسمان اندكى باران آمده است .